ترجمه "kobling" به فارسی
کلاچ, ایجاد پیوند, رابط بهترین ترجمه های "kobling" به فارسی هستند.
kobling
-
کلاچ
noun -
ایجاد پیوند
-
رابط
nounVesker, rør, klemmer, koblinger.
کيسه ، لوله ، چفت ، رابط.
-
پیوند
nounKoblingen min til Josh er brutt.
پیوند من به جاش از بین رفته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kobling " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "kobling" با ترجمه به فارسی
-
ارتباط و جاسازی اشیا
-
کتابخانه لینک پویا
-
پیوند مطلق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن