ترجمه "matlaging" به فارسی
آشپزی, پختن بهترین ترجمه های "matlaging" به فارسی هستند.
matlaging
-
آشپزی
nounDagene mine på Betel var fylt av kontorarbeid, pakking av litteratur, matlaging og renhold.
در بیتئیل مسئولیتهای مختلفی داشتم، از جمله کار دفتری، بستهبندی نشریات، آشپزی و نظافت.
-
پختن
verbMin oppgave på misjonærhjemmet var å hjelpe til med klesvasken og å skaffe ved til matlagingen.
وظیفهٔ من در آن خانه کمک در شستن لباسها و تهیهٔ چوب کافی برای پختن غذا بود.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " matlaging " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن