ترجمه "pasient" به فارسی
مریض, بیمار, بیمار سرپایی بهترین ترجمه های "pasient" به فارسی هستند.
pasient
دستور زبان
-
مریض
nounDet er sjelden at pasienter eksploderer, men det skjer fortsatt.
(خنده) حالا دیگر به ندرت مریض ها منفجر می شوند، اما هنوز اتفاق می افتد.
-
بیمار
nounHan vet at armen ikke er der men allikevel, det er en overbevisende følelsesopplevelse for pasienten.
میدونه که دستاش سر جای خودش نیست ولی از این گذشته، برای بیمار تجربه احساسی غیرقابل انکاریه.
-
بیمار سرپایی
person under medisinsk behandling
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pasient " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "pasient" با ترجمه به فارسی
-
بیمار انگلیسی
-
بیماری لاعلاج
اضافه کردن مثال
اضافه کردن