ترجمه "provins" به فارسی

استان, ولایت, استان بهترین ترجمه های "provins" به فارسی هستند.

provins دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    استان یکی از تقسیمات کشوری

    I år 66 gjorde jødene i den romerske provinsen Judea opprør mot keiseren.

    م. یهودیان استان یهودیهٔ روم علیه قیصر قیام کردند.

  • ولایت

    noun masculine

    Daniels tre venner var da blitt ’satt over forvaltningen av provinsen Babylon’, så ordren gjaldt også dem.

    در آن زمان، سه دوست دانیال به سِمَت سَروری ولایت در بابل منصوب شده بودند. از این رو، دستور پادشاه شامل حال آنان نیز میشد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " provins " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

ترجمه با املای جایگزین

Provins
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • استان

    noun

    I år 66 gjorde jødene i den romerske provinsen Judea opprør mot keiseren.

    م. یهودیان استان یهودیهٔ روم علیه قیصر قیام کردند.

عباراتی شبیه به "provins" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "provins" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه