ترجمه "radio" به فارسی
راديو, رادیو, میزان کننده بهترین ترجمه های "radio" به فارسی هستند.
radio
دستور زبان
-
راديو
noun masculineDet skjedde fordi han pratet om revolusjon på radioen.
اون واسه اين اينطوري شد که توي راديو در مورد انقلاب حرف زده بود.
-
رادیو
nounDe skrur på radioen og hører skremmende meldinger om dødelige sykdommer som hjemsøker jorden.
از رادیو گزارشات هولناکی در بارهٔ بیماریهای مرگباری که مردم زمین را تهدید میکند به گوششان میرسد.
-
میزان کننده
noun masculine
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " radio " به فارسی
-
Glosbe Translate
ترجمه با املای جایگزین
Radio
-
رادیو
nounRadioen må være der inne et sted.
رادیو باید یه جایی این دورو ورا باشه
عباراتی شبیه به "radio" با ترجمه به فارسی
-
رادیوی عمومی ملی
-
رادیو ماریجا
-
راديوي نرم افزاري
-
سامانه بازشناسی با امواج رادیویی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن