ترجمه "ring" به فارسی
حلقه, انگشتر بهترین ترجمه های "ring" به فارسی هستند.
ring
دستور زبان
-
حلقه
nounJeg tror du har hatt ringen mer enn lenge nok.
فکر مي کنم تو به اندازه کافي. اون حلقه رو داشتي !
-
انگشتر
noun masculineSå gir han slavene beskjed om å skaffe en kjortel, en ring og sandaler til sønnen.
سپس به غلامانش دستور داد که برای پسرش قبا، انگشتر، و کفش بیاورند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ring " به فارسی
-
Glosbe Translate
تصاویر با "ring"
عباراتی شبیه به "ring" با ترجمه به فارسی
-
تماس توسط نام
-
دارحلقه
-
تلفن زدن · تلفن کردن · تماس گرفتن
-
حلقه سیارهای
-
آمبولانس خبر کن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن