ترجمه "sandwich" به فارسی

ساندویچ, تابع, تحت بهترین ترجمه های "sandwich" به فارسی هستند.

sandwich
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • ساندویچ

    noun

    Og noen hadde bønnespirer på sandwichen min.

    و یه نفر توی ساندویچ من کاهو گذاشته بود.

  • تابع

    noun
  • تحت

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • زیر
    • زیر دریایی
    • ساندويچ
    • لقمه
    • هواپیمای بمب افکن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " sandwich " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "sandwich" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "sandwich" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه