ترجمه "skap" به فارسی

گنجه, قفسه, کابینت بهترین ترجمه های "skap" به فارسی هستند.

skap دستور زبان

Boks med dør på

+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • گنجه

    noun

    Jeg var oppe på loftet og ryddet i noen skap.

    اتاق نشيمن بودم ، داشتم گنجه ها رو مرتب ميکردم.

  • قفسه

    noun neuter

    Jeg viste ham det våpen - skapet i fjor.

    پارسال بهش اون قفسه اسلحه ها رو نشون داده بودم.

  • کابینت

    noun

    Det som fikk skapet til å falle eller kaldere enn alt annet i rommet.

    هر چیزی که باعث افتادم اون کابینت شده ، از تمام چیزهای اتاق سردتره

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " skap " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

تصاویر با "skap"

عباراتی شبیه به "skap" با ترجمه به فارسی

  • آفریدن · ایجاد · ایجاد کردن · بوجود آوردن · خلق · خلق کردن
  • بیرون آمدن
  • آفریننده · خالق
اضافه کردن

ترجمه های "skap" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه