ترجمه "stor" به فارسی

بزرگ, وسيع, بُزُرگ بهترین ترجمه های "stor" به فارسی هستند.

stor دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی بوک‌مُل-فارسی فرهنگ لغت

  • بزرگ

    adjective

    Når jeg blir stor, vil jeg bli konge.

    می خواهم وقتی بزرگ شدم شاه شوم.

  • وسيع

    adjective

    Hadde jeg bare kjent en med et stort spionnettverk.

    چي ميشد اگه يه نفر رو با يه شبکه وسيع جاسوسي ميشناختم.

  • بُزُرگ

  • مه

    adjective

    1 Kan du gjøre en større innsats i tjenesten i tiden omkring minnehøytiden?

    ۱ آیا میتوانید فعالیت موعظهٔ خود را در ایّام یادبود مرگ مسیح یعنی ماههای مارس، آوریل و مه افزایش دهید؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " stor " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "stor" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "stor" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه