ترجمه "stor" به فارسی
بزرگ, وسيع, بُزُرگ بهترین ترجمه های "stor" به فارسی هستند.
stor
دستور زبان
-
بزرگ
adjectiveNår jeg blir stor, vil jeg bli konge.
می خواهم وقتی بزرگ شدم شاه شوم.
-
وسيع
adjectiveHadde jeg bare kjent en med et stort spionnettverk.
چي ميشد اگه يه نفر رو با يه شبکه وسيع جاسوسي ميشناختم.
-
بُزُرگ
-
مه
adjective1 Kan du gjøre en større innsats i tjenesten i tiden omkring minnehøytiden?
۱ آیا میتوانید فعالیت موعظهٔ خود را در ایّام یادبود مرگ مسیح یعنی ماههای مارس، آوریل و مه افزایش دهید؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " stor " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "stor" با ترجمه به فارسی
-
کلا
-
جلالالدین محمد اکبر
-
یک گام بزرگ به جلو
-
لندن بزرگ
-
کوروش دوم
-
شارلمانی
-
آنتیوخوس سوم
-
به کاربردن حروف بزرگ · حروف بزرگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن