ترجمه "synonym" به فارسی
مترادف, مترادف (زیستشناسی), هممعنی بهترین ترجمه های "synonym" به فارسی هستند.
synonym
دستور زبان
-
مترادف
adjective nounNoen ordbøker oppgir under hvert ord synonymer, ord med samme eller nesten samme betydning.
در برخی لغتنامهها در مقابل هر کلمه، هم واژههای مترادف آن قرار داده شده است، هم واژههای متضاد آن.
-
مترادف (زیستشناسی)
-
هممعنی
nounEttersom lojalitet er synonymt med kjærlig godhet, innebærer det også i høy grad tanken om gjensidighet.
وفاداری با احسان هممعنی است و تا حدّ زیادی مفهوم عمل متقابل نیز در آن مستتر است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " synonym " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن