ترجمه "tiger" به فارسی
ببر, babr, qaplan بهترین ترجمه های "tiger" به فارسی هستند.
tiger
دستور زبان
-
ببر
nounگونهای از پلنگیان
Og vi kan kanskje fø noen av de til tigrene.
چون مي خوام فاميل هام هم بيارم ، شايد بتونيم شکمِ چندتا ببر رو سير کنيم!
-
babr
noun masculine -
qaplan
noun masculine
-
ترجمه های کمتر
- šatarb
- پلنگ
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " tiger " به فارسی
-
Glosbe Translate
ترجمه با املای جایگزین
Tiger
-
ببر
nounTigeren vet hvem som regjerer i denne delen av jungelen.
اين ببر ميدونه چه کسي بر اين بخش از جنگل فرمانروايي ميکنه.
تصاویر با "tiger"
عباراتی شبیه به "tiger" با ترجمه به فارسی
-
دیهاویلند تایگرمات
اضافه کردن مثال
اضافه کردن