ترجمه "bedorven" به فارسی
تباه, ترشیده, خراب بهترین ترجمه های "bedorven" به فارسی هستند.
bedorven
particle
verb
دستور زبان
niet langer voor consumptie geschikt [..]
-
تباه
adjectiveEen diamantslijper weet dat een onvolkomenheid de hele diamant kan bederven.
تراشگران الماس واقفند که حتی یک خدشه بر روی الماس آن را بکل تباه میکند.
-
ترشیده
adjective -
خراب
adjectiveIk kan zijn laatste ontspanning vóór het vaderschap niet bederven.
نميخوام آخرين تعطيلات قبل از پدر شدنش رو براش خراب کنم.
-
پوسده
adjective
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bedorven " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "bedorven" با ترجمه به فارسی
-
تعفن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن