ترجمه "bevrijden" به فارسی
آزاد کردن, آزاد ساختن, خلاص شدن بهترین ترجمه های "bevrijden" به فارسی هستند.
bevrijden
verb
دستور زبان
iemand of een bevolking van gevangenschap of onderdrukking verlossen [..]
-
آزاد کردن
verbIk heb zijn lelijke kop bevrijd van zijn schouders.
من کله بدترکیبشو از شونه های بدبختش آزاد کردم.
-
آزاد ساختن
Nadat hij veertig jaar in Midian had doorgebracht, kon God hem goed gebruiken om zijn broeders te bevrijden.
از این رو، بعد از سپری شدن ۴۰ سال در سرزمین مدیان، یَهُوَه توانست از موسی برای آزاد ساختن برادرانش استفاده کند.
-
خلاص شدن
Jouw grote plan om de wereld van de Evos te bevrijden.
نقشه ی بزرگ خلاص شدن از شر دنیای تکامل یافته ها بود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bevrijden " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن