ترجمه "continu" به فارسی
بیوقفه, مداوم, مستمر بهترین ترجمه های "continu" به فارسی هستند.
continu
adjective
adverb
دستور زبان
Geen onderwerp of gevoeligheid voor verandering of afwijking in vorm, kwaliteit of aard. [..]
-
بیوقفه
adjective -
مداوم
adjectivelicht en zuurstof benutten om onderdelen continu te laten groeien.
برای مهار نور و اکسیژن برای رشد مداوم و عمل آوردن قطعه بود.
-
مستمر
adjectiveEn er was een continue versnelling van dit proces.
و می بینید که یک شتاب مستمر در پیشرفت را داشته ایم.
-
ترجمه های کمتر
- هرگز
- همیشه
- پیوسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " continu " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "continu" با ترجمه به فارسی
-
تکرار مداوم محلی
-
تابع پیوسته · پیوستگی توپولوژیک
-
تکرار مداوم خوشه
-
جعبهدنده متغیر پیوسته
اضافه کردن مثال
اضافه کردن