ترجمه "gerecht" به فارسی
دادگاه, محکمه, بشقاب بهترین ترجمه های "gerecht" به فارسی هستند.
gerecht
adjective
noun
particle
neuter
دستور زبان
een bepaald soort voedsel op een bepaalde wijze bereid [..]
-
دادگاه
noun neuterHij kan ons niet aanklagen bij het Federale gerecht.
نمیتونی دادگاه عالی رو وادار کنه که علیه ما اعلام جرم کنه.
-
محکمه
noun neuterSommigen in het eerste-eeuwse Korinthe daagden hun broeders voor het gerecht om een uitspraak te krijgen in kwesties die ze onderling hadden moeten kunnen oplossen.
در قرن اول، برخی مسیحیان قُرِنتُس برادرانشان را برای اختلافاتی که قاعدتاً باید میان خود حل و فصل میکردند، به محکمه میکشیدند.
-
بشقاب
nouneten en drinken
Hoe krijgen we je terug in die ruimte als die 800 meter recht omhoog is?
حالا که بشقاب پرنده چندین متر رفته بالاتر چطوری برت برگردونیم اونجا ؟
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gerecht " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "gerecht" با ترجمه به فارسی
-
حقوق موضوعه
-
حق فراموششدن
-
همهی حقوق محفوظ است
-
دیوان عالی ایران
-
استیضاح
-
اگر شخصی میخواهد تو را برای گرفتن جامهات (قبا)به محکمه بکشاند، ردای (عبا)خود را هم به او بده.
-
حق · حقوق
-
حقوق مدنی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن