ترجمه "glimlach" به فارسی
پوزخند, لبخند, تبسم بهترین ترجمه های "glimlach" به فارسی هستند.
glimlach
noun
verb
masculine
دستور زبان
een gelaatsuitdrukking die een geluidloze lach verraadt [..]
-
پوزخند
nounWe glimlachen omdat we geloven dat zelf gecreëerd geluk
ما پوزخند می زنیم چون معتقدیم که شادی مصنوعی
-
لبخند
noun masculineEen opwaartse beweging van de mondhoeken wat geluk of tevredenheid aanduidt.
Ze ontving me met een glimlach.
او مرا همراه با یک لبخند پذیرفت.
-
تبسم
noun masculineBeatrice, je glimlach spreidt zich open als een vlinder.
بئاتريس ، تبسم تو همانند پروانه اي باز مي شود.
-
لبخند بزن
Denk aan waar we van komen en glimlach.
به چيزهايي که اين چند ماهه کشيديم فکر کن و لبخند بزن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " glimlach " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "glimlach"
عباراتی شبیه به "glimlach" با ترجمه به فارسی
-
تبسم کردن · خندیدن · شکفتن · لبخند زدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن