ترجمه "graf" به فارسی
قبر, گور, آرامگاه بهترین ترجمه های "graf" به فارسی هستند.
graf
noun
adverb
neuter
دستور زبان
ruimte om één of meer lijken in te begraven [..]
-
قبر
nounToen Jezus bij het graf kwam, gaf hij opdracht de steen die voor de ingang lag, te verwijderen.
وقتی عیسی نزدیک قبر رسید دستور داد سنگی را که ورودی آن را بسته بود بردارند.
-
گور
nounplaats om een dode in te begraven
Hij droeg de schaamte met zich mee in zijn graf.
اون اين گناه رو با خودش به گور برد.
-
آرامگاه
noun neuterWe bezochten het graf van onze vader.
ما از آرامگاه پدرمان دیدار کردیم.
-
ترجمه های کمتر
- gur
- ارامگاه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " graf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "graf"
عباراتی شبیه به "graf" با ترجمه به فارسی
-
حفر كردن · حفر کردن · کندن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن