ترجمه "heup" به فارسی
مفصل ران, باسن, کفل بهترین ترجمه های "heup" به فارسی هستند.
heup
noun
common
دستور زبان
-
مفصل ران
Vijf weken geleden onderging ik een operatie voor de vervanging van mijn heup.
پنج هفته پیش من یک عمل جراحی تعویض کامل مفصل ران داشتم.
-
باسن
Ik doe veel been en heup dingen, en af en toe een voet.
آره ، من کلي ساق و باسن شکسته درست کردم ، اما استعدادم تو خود پا هستش.
-
کفل
noun feminineHij heeft al een tijdje last van pijn in zijn rechter heup.
او مدتی است که از دردی در کفل راستش رنج میبرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " heup " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن