ترجمه "intern" به فارسی

درونی, انترن, کارآموز بهترین ترجمه های "intern" به فارسی هستند.

intern adjective دستور زبان

inwendig, binnen [..]

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونی

    adjective

    Onze hersenen hebben een interne klok, een gevoel van tijd.

    مغز ما یه ساعت درونی داره یه صحنه ای از زمان.

  • انترن

    masculine
  • کارآموز

    masculine
  • کارورز

    masculine
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intern " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intern" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "intern" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه