ترجمه "job" به فارسی
کار, ایوب, شغل بهترین ترجمه های "job" به فارسی هستند.
job
-
کار
nounDat volstond voor mij om mijn job op te geven. Ik deed consultancy in bijberoep.
این واسم کافی بود تا از شغلم استعفا بدم و در کنار کار مشاوره انجام میدادم.
-
ایوب
properDrie kennissen, die over Jobs kwellingen hoorden, kwamen bij hem.
سه تن از آشنایان ایوب از شنیدن خبر ناراحتیهای وی به سراغش آمدند.
-
شغل
noun feminineEen job is makkelijker te vinden dan jij.
پيدا کردن تو از پيدا کردن شغل سخت تره.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " job " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Job
proper
دستور زبان
Een persoon uit het Oude Testament. [..]
-
ایوب
properJob (persoon) [..]
Drie kennissen, die over Jobs kwellingen hoorden, kwamen bij hem.
سه تن از آشنایان ایوب از شنیدن خبر ناراحتیهای وی به سراغش آمدند.
عباراتی شبیه به "job" با ترجمه به فارسی
-
استیو جابز
-
زمانبندی مغازهٔ کارها
اضافه کردن مثال
اضافه کردن