ترجمه "lastig" به فارسی
سخت, دشوار, صعب بهترین ترجمه های "lastig" به فارسی هستند.
lastig
adjective
دستور زبان
Moeilijk te hanteren vanwege de vorm. [..]
-
سخت
adjectiveNiet gemakkelijk, waar moeite, geduld en inspanning voor vereist is.
Het is lastig te zien. Er zit geel en blauw door elkaar.
سخت که ببینید، یعنی رنگ زرد و آبی را اینجا ببینید.
-
دشوار
adjectiveAls we openstaan voor de lastige emoties kan dat ons waardevolle lessen opleveren.
وقتی آمادگی رویارویی با احساسات دشوار را داریم، قادر به پاسخگویی همتراز با آن ارزشها هستیم.
-
صعب
adjective -
مشکل
adjectiveDe broeder is ook slecht ter been, waardoor het prediken van huis tot huis lastig is.
برای این برادر راه رفتن و موعظه از خانهای به خانهٔ دیگر مشکل است.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lastig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "lastig" با ترجمه به فارسی
-
آزار
-
اذیت کردن نارا حت کردن درد سر شدن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن