ترجمه "leven" به فارسی
زندگی, زیستن, زندگی کردن بهترین ترجمه های "leven" به فارسی هستند.
het doormaken van het leven [..]
-
زندگی
nounمتضاد مرگ
Het leven is als fietsen. Om in balans te blijven moet je in beweging blijven.
زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید در حرکت باشید.
-
زیستن
verbDit betekent dat Satan een tijdlang in leven mocht blijven.
این بدین معنی است که به شیطان برای مدّتی اجازهٔ زیستن داده شده است.
-
زندگی کردن
verbEen permanente woonst hebben.
Ze begrijpen dat ze gisteren leefden en dat ze morgen leven.
میدانند که دیروز زندگی کردند و فردا هم زندگی خواهند کرد.
-
ترجمه های کمتر
- حیات
- زندگانی
- زِندِگی
- zendegi
- زنده
- زنده بودن
- زیست
- ماندگاری
- هستی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " leven " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
زندگی
nounHet leven is als fietsen. Om in balans te blijven moet je in beweging blijven.
زندگی مثل دوچرخه سواری است. برای حفظ تعادل باید در حرکت باشید.
عباراتی شبیه به "leven" با ترجمه به فارسی
-
مجسمه زنده
-
دنیا همینه دیگه · زندگی همین است · زندگی همینه
-
زندگی پس از مرگ
-
کیفیت زندگی
-
حق زندگی
-
زنده · سرسبز
-
زیست فرازمینی
-
زود گذر · يكروزه