ترجمه "lijf" به فارسی
بدن, تن بهترین ترجمه های "lijf" به فارسی هستند.
lijf
noun
neuter
دستور زبان
lichaam [..]
-
بدن
noun neuterDe fysieke structuur van een mens of dier.
En ik offer m'n lijf hier voor op.
آره ، اما من دارن بدن بي نقصم رو فداي اين مي کنم.
-
تن
noun neuterDe fysieke structuur van een mens of dier.
Onze verstikte lijven moeten weer vrij kunnen ademen.
بياين تن هاي خفه شده مان رو از قيد پوشش رها کنيم و بذاريم نفس بکشن.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " lijf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن