ترجمه "map" به فارسی
پوشه, فهرست, فهرست راهنما بهترین ترجمه های "map" به فارسی هستند.
map
noun
feminine
دستور زبان
Gestructureerde lijst van namen en eigenschappen van de bestanden op een opslagmedium. [..]
-
پوشه
Toen ik het boek opraapte, viel er een mapje uit.
وقتي کتاب رو برداشتم ، يه پوشه ي کوچيک از وسطش بيرون ميوفته.
-
فهرست
noun feminineIk heb mijn map getiteld Te Doen. Ik heb mijn plannen.
من فهرست کارهای در دست اقدام خودم را دارم. من برای آينده هم برنامه دارم.
-
فهرست راهنما
In deze map worden de bestanden op het bureaublad opgeslagen
در این فهرست راهنما پروندههای رومیزی ذخیره میشوند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " map " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "map" با ترجمه به فارسی
-
پوشه صندوق دریافت
-
پوشه مرسوم اداره شده
-
صفحه اصلی پوشه
-
سیاست صندوق پستی پوشه اداره شده
-
دستیار صندوق پستی پوشه اداره شده
-
پوشه همگام سازی شده
-
پوشه متمایز
-
پوشه مشترک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن