ترجمه "midden" به فارسی
كمر, مرکز, ميانه بهترین ترجمه های "midden" به فارسی هستند.
midden
adverb
eerste betekenisomschrijving [..]
-
كمر
noun neuter -
مرکز
nounDe ene bol lag binnen de andere, met de aarde — onbeweeglijk — in het midden.
این گویها در درون یکدیگر واقع هستند و زمین به طور بیحرکت در مرکز آنها قرار دارد.
-
ميانه
adjectiveJe wilt dat ik hem naar het midden breng.
از من ميخواي کمکش کنم تا ميانه ـرو تر بشه.
-
ترجمه های کمتر
- میان
- وسط
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " midden " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "midden" با ترجمه به فارسی
-
خاورمیانه
-
اروپای مرکزی
-
سرزمین میانی
-
خاورمیانه
-
فرانک میانی
-
بنگاههای کوچک و متوسط
اضافه کردن مثال
اضافه کردن