ترجمه "nabij" به فارسی
نزدیک, کنار, قریب بهترین ترجمه های "nabij" به فارسی هستند.
nabij
adjective
adverb
adposition
دستور زبان
zich in de onmiddellijke omgeving bevindend [..]
-
نزدیک
adjectiveHet feest der joden, het loofhuttenfeest, was echter nabij.
و عید یهود که عید خیمهها باشد نزدیک بود.
-
کنار
noun adverbDe nieuwe R.O.E. heeft alle Irakezen als vijand verklaard op en nabij het vliegveld.
قوانين جديد اينه که هر عراقي چه توي فرودگاه چه کنار فرودگاه دشمن شناخته ميشه.
-
قریب
adverb
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nabij " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "nabij" با ترجمه به فارسی
-
خاور نزدیک
-
قریب · نزدیک
-
خاور نزدیک
اضافه کردن مثال
اضافه کردن