ترجمه "nat" به فارسی
tar, خیس, بارانی بهترین ترجمه های "nat" به فارسی هستند.
nat
adjective
noun
neuter
دستور زبان
gedrenkt in een vloeistof, meestal water [..]
-
tar
adjective -
خیس
adjectiveHet bord gleed uit mijn handen doordat ze nat waren.
آن بشقاب از دستم سر خورد، چون دستهایم خیس بود.
-
بارانی
adjectiveRegelmatig regenend.
Dat was gemakkelijk in het natte seizoen, maar kilometers ver wanneer het warm en droog was.
اینکار در فصل بارانی آسان بود، ولی در فصل خشک باید کیلومترها طی میکردیم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " nat " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "nat"
عباراتی شبیه به "nat" با ترجمه به فارسی
-
محیط خیس
-
نت کینگ کول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن