ترجمه "onderwijzer" به فارسی
آموزگار, آموزاننده, معلم بهترین ترجمه های "onderwijzer" به فارسی هستند.
onderwijzer
noun
masculine
دستور زبان
iemand die lesgeeft
-
آموزگار
nounHij was gewoonlijk niet de onderwijzer; hij leidde de kinderen slechts naar de onderwijzer.
خود او معمولاً وظیفهٔ تعلیم را به عهده نداشت، ولی بچهها را نزد آموزگار میبرد.
-
آموزاننده
noun -
معلم
nounDe onderwijzers dachten dat ik iets mankeerde omdat ik niet oplette.
معلم هام فکر می کردن مشکل دارم چون حواسم رو به کلاس نمی دادم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " onderwijzer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن