ترجمه "pappa" به فارسی

پدر, بابا, باب بهترین ترجمه های "pappa" به فارسی هستند.

pappa
+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • پدر

    noun

    Ik ben de pappa van dit mooie meisje.

    روني هيتس من پدر اين دختر خوشکل هستم

  • بابا

    noun masculine

    Ja, ze wilden koekjes en pappa wilde wat afleiding.

    اره خب ، دخترا شیرینی می خواستن و بابا نیاز داشت یه جوری ذهن خودشو منحرف کنه.

  • باب

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pappa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "pappa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه