ترجمه "plicht" به فارسی

تکلیف, الزام, ضرورت بهترین ترجمه های "plicht" به فارسی هستند.

plicht noun feminine دستور زبان

een taak die men op zich genomen heeft of opgelegd heeft gekregen [..]

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • تکلیف

    noun

    Daarom hebt u een eeuwige plicht jegens de kerk, en wel wegens uw familie.

    از این رو تکلیف تو بر کلیسا برای همیشه است، و این به خاطر خانوادۀ تو است.

  • الزام

    noun feminine

    Als we het over dat onzalige huwelijk gaan hebben heb ik de medische plicht om te drinken.

    اگه قراره به گذشته و اون زناشويي نامقدس برگرديم پس يه الزام طبي دارم که بايد بنوشم

  • ضرورت

    noun feminine

    Dat is om morele, sociale en milieu-redenen onze plicht.

    این نتیجه اخلاقی ماست، یه ضرورت اجتماعی و یه ضرورت زیست محیطی.

  • ترجمه های کمتر

    • واجب
    • وظیفه
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " plicht " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "plicht" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه