ترجمه "prompt" به فارسی

فرمان, روى دهنده, زودآينده بهترین ترجمه های "prompt" به فارسی هستند.

prompt

Gekenmerkt door promptheid.

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • فرمان

    noun

    Als ik mijn cursor erboven plaats, krijg je een zogenaamde 'command prompt', waarmee we de computer kunnen doorzoeken.

    حالا اگر نشانگر موس روش قرار بدم این چیزیه که ما بهش خط فرمان میگیم و از طریق آن میتونیم به جاهای مختلف کامپیوتر بریم.

  • روى دهنده

  • زودآينده

  • قريب الوقوع

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " prompt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "prompt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه