ترجمه "televisie" به فارسی
تلویزیون, television, تلويزيون بهترین ترجمه های "televisie" به فارسی هستند.
televisie
noun
feminine
دستور زبان
elektrisch apparaat [..]
-
تلویزیون
nounDe overheid heeft een verbod geplaatst op advertenties voor sigaretten op televisie.
دولت تبلغات سیگار در تلویزیون را ممنوع کرد.
-
television
noun masculine -
تلويزيون
noun masculineOp televisie, meneer de president, lijkt u veel kleiner.
آقاي رئيس جمهور ، در تلويزيون ، خيلي کوچکتر به نظر مياد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " televisie " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "televisie" با ترجمه به فارسی
-
پیشینه تلویزیون
-
تلویزیون دیجیتال
اضافه کردن مثال
اضافه کردن