ترجمه "van" به فارسی
از, ز, استان وان بهترین ترجمه های "van" به فارسی هستند.
van
adposition
adverb
دستور زبان
geeft bezit aan [..]
-
از
adpositionIk ben het gezicht van mijn grootmoeder al vergeten.
من دیگر چهره ی مادر بزرگم را از یاد بردهام.
-
ز
adpositionIk moest je bellen van een vriend in Moskou.
يکي ا ز د و ستا ن ا ز مسکو گفته با هات تما س بگيرم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " van " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Van
Van (provincie)
-
استان وان
Van (provincie) [..]
عباراتی شبیه به "van" با ترجمه به فارسی
-
پرچم افغانستان
-
هزات
-
لوئی چهاردهم
-
باغهای معلق بابل
-
سنگ رشید
-
کشتی نوح
-
ایزوتوپهای اکتینیم
-
ایزوتوپهای ایریدیم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن