ترجمه "verkoudheid" به فارسی

سرماخوردگی, زکام, سرما بهترین ترجمه های "verkoudheid" به فارسی هستند.

verkoudheid noun feminine دستور زبان

een virusinfectie aan keel of neus

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرماخوردگی

    بیماری انسان

    Door een lichte verkoudheid kon ik niet met mijn gezin naar Ibusuki.

    سرماخوردگی اندکم اجازه نداد با خانوادهام به ایبوسوکی بروم.

  • زکام

    noun
  • سرما

    noun feminine

    Je zou toch denken dat we een verkoudheid nu wel konden genezen.

    فكر ميكني براي سرما خوردگي درماني پيدا كرديم ؟

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " verkoudheid " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "verkoudheid" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه