ترجمه "wachtwoord" به فارسی

گذرواژه, رمز عبور بهترین ترجمه های "wachtwoord" به فارسی هستند.

wachtwoord noun neuter دستور زبان

een geheim woord dat men moet produceren om ergens toegelaten te worden

+ اضافه کردن

هلندی-فارسی فرهنگ لغت

  • گذرواژه

  • رمز عبور

    Ze nam een van de meisjes apart en eiste haar Facebook-wachtwoord.

    و سراغ یکی از این دخترا رفت و گفت، " باید رمز عبور فیس بوکت رو بهم بدی.»

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " wachtwoord " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "wachtwoord" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "wachtwoord" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه