ترجمه "eining" به فارسی
دستگاه, واحد بهترین ترجمه های "eining" به فارسی هستند.
eining
noun
feminine
دستور زبان
-
دستگاه
nounKlarte ikkje avmontera eining. Den rapporterte feilen var: %
نتوانست دستگاه را پیاده کند. خطای گزارششده ، این بود: %
-
واحد
Breidda av ei eining frå avlesingsmerke til avlesingsmerke
عرض یک واحد از تیک تا تیک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " eining " به فارسی
-
Glosbe Translate
عباراتی شبیه به "eining" با ترجمه به فارسی
-
بسته فوق داده دستگاه
-
تقسیمات کشوری سابق
-
تقسیمات سابق
-
دستگاه تصویرفوری دیسک
-
گروه (ارتش)
-
گروه
-
واحد زمینشناسی
-
جانبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن