ترجمه "fengsel" به فارسی
زندان, حبس, محبس بهترین ترجمه های "fengsel" به فارسی هستند.
fengsel
noun
neuter
دستور زبان
-
زندان
nounمکانی که در آن افراد محدود میشوند
fordi eg synes ikkje at menneske som Max Vision skulle vore i fengsel.
زیرا فکر نمی کنم افرادی مانند مکس ویژن جاشون تو زندان باشه.
-
حبس
noun -
محبس
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fengsel " به فارسی
-
Glosbe Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن