ترجمه "grunn" به فارسی

تخت, تنک, کم عمق بهترین ترجمه های "grunn" به فارسی هستند.

grunn adjective noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

نروژی نی‌نُشک-فارسی فرهنگ لغت

  • تخت

    adjective noun
  • تنک

    adjective
  • کم عمق

    adjective

    Professor Katey Walter frå University of Alaska drog ut med eit team til ein annan grunn innsjø sist vinter.

    پرفسور کیتی والتر از دانشگاه آلاسکا زمستان پیش با تیم دیگری به دریاچه کم عمق دیگری رفت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " grunn " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate

عباراتی شبیه به "grunn" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "grunn" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه