ترجمه "television" به فارسی
تلویزیون, تلویزیون بهترین ترجمه های "television" به فارسی هستند.
television
-
تلویزیون
nounE mama a bisa cu nan ta wak television miéntras e ta limpia cushina.
مادر جواب داد هنگامی که مشغول تمیز کردن آشپزخانه است آنها تلویزیون تماشا میکنند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " television " به فارسی
-
Glosbe Translate
ترجمه با املای جایگزین
Television
-
تلویزیون
nounTelevision ta mustra nos imágennan di mucha cu hamber, wowonan hundí, i refugiadonan desplasá na careda.
بر روی صفحهٔ تلویزیون تصاویر کودکانی گرسنه با چشمهایی گودافتاده، پناهجویانی آواره در حال فرار، یکی پس از دیگری از مقابل چشمانمان میگذرند.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن