ترجمه "Implant" به فارسی

درونکاشت, درونکاشت, کاشت بهترین ترجمه های "Implant" به فارسی هستند.

Implant
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونکاشت

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Implant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

implant Noun noun masculine دستور زبان

ciało obce wszczepiane do organizmu w celu odtworzenia naturalnej funkcji lub estetyki uszkodzonego organu;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • درونکاشت

  • کاشت

    noun

    Właściwie, ceramika jest używana we wszystkim od półprzewodników do implantów medycznych.

    در واقع ، سراميک تو همه چيز استفاده مي شه از نيمه رساناها گرفته تا کاشت هاي پزشکي

عباراتی شبیه به "Implant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Implant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه