ترجمه "Mirra" به فارسی

مرّ, مر, نوعی صمغ بهترین ترجمه های "Mirra" به فارسی هستند.

Mirra
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مرّ

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Mirra " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

mirra Noun noun feminine دستور زبان

bot. farm. kosmet. żywica o przyjemnym zapachu, gorzkim, korzennym smaku otrzymywana z drzew i krzewów z rodzaju balsamowiec;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مر

    noun

    On przeciez nie bral mirry, " Ibupromu Starozytnego Rzymu ".

    خب ، اونم مر نخواست اسم تجاري دارو تو روم باستان myrrh:

  • نوعی صمغ

    noun
اضافه کردن

ترجمه های "Mirra" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه