ترجمه "Orzech" به فارسی
گردو, آجیل, میوههای مغزدار بهترین ترجمه های "Orzech" به فارسی هستند.
Orzech (roślina)
-
گردو
nounOrzech (roślina)
Wygląda, że będziecie musieli uczyć się diety bez orzechów.
انگار قراره رژیم بدون گردو رو شروع کنید.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Orzech " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
suchy owoc o zdrewniałej łupinie; [..]
-
آجیل
Pomóż Andie odzyskać jak najwięcej orzechy z tego koszyka, jak to możliwe.
به اندی کمک کن تا جایی که میشه اون آجیل ها رو بدست بیاره
-
میوههای مغزدار
Jeżeli znajdzie dostatecznie dużo jagód, orzechów i nasion, jej rodzina żyje dostatnio i ma czas powiększyć swój dom.
اگر توت، میوههای مغزدار و دانه به حد کافی پیدا کند، خانوادهاش فربه شده و وقتی برای وسعت دادن به خانهشان پیدا میکنند.
-
گردو
nounWygląda, że będziecie musieli uczyć się diety bez orzechów.
انگار قراره رژیم بدون گردو رو شروع کنید.
-
ترجمه های کمتر
- gerdu
- فندقی
- چوب گردو
تصاویر با "Orzech"
عباراتی شبیه به "Orzech" با ترجمه به فارسی
-
جوز کولا
-
فراوردههاي آجيلي · فراوردههای مغزدار
-
فندق شکن · فندقشکن
-
بادام زمینی · بادام کوهی · بادامزمینیها
-
بادامکوهیها
-
پستهها
-
جوزهای برزیلی
-
جوگلانس رژیا