ترجمه "Pług" به فارسی

گاوآهن, خیشها, گاوآهن بهترین ترجمه های "Pług" به فارسی هستند.

Pług noun masculine
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • گاوآهن

    Zawsze kiedy nie odrabiałem lekcji, mama kazała mi ciągnąć pług.

    اگه تکالیف مدرسه ام رو تموم نکنم ، مامانم وادارم می کنه واسه شخم زدن ، گاوآهن ببندم گردنم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Pług " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

pług noun masculine دستور زبان

roln. narzędzie rolnicze, uprawowe, służące do przeprowadzania orki; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • خیشها

  • گاوآهن

    Nie możesz wyciągnąć tego pługiem?

    با گاوآهن يا چيز ديگه نمي توني اونو بيرون بياري ؟

  • خیش

    Przywiązywanie zwierząt jednocześnie do pługa oraz do wozu byłoby absurdem.

    برای او معقولانه به نظر نمیرسد که هم خیش و هم گاری را به حیوانات ببندد.

  • ترجمه های کمتر

    • خیشهای واگرد روي ديرك
    • شخم
    • گاو آهن
    • گاوآهنها

تصاویر با "Pług"

عباراتی شبیه به "Pług" با ترجمه به فارسی

  • خیشها · خیشهای واگرد روي ديرك · گاوآهنها
  • خيشهاي تاكستان · خیشهای صفحهبرگردان · گاوآهنهاي صفحهبرگردان
  • خیشهای کلشی · گاوآهنهاي کلشی
  • خیشهای شخم چرخشی · گاوآهنهای شخم چرخشي
  • خيشهاي تاكستان · خیشهای صفحهبرگردان · گاوآهنهاي صفحهبرگردان
  • خیشهای کار سنگین · گاوآهنهای کار سنگین
  • برف روب
  • خیشهای شخم چرخشی · گاوآهنهای شخم چرخشي
اضافه کردن

ترجمه های "Pług" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه