ترجمه "Piła" به فارسی

اره, اره, ارهماهی بهترین ترجمه های "Piła" به فارسی هستند.

Piła noun feminine دستور زبان

geogr. miasto powiatowe w województwie wielkopolskim; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اره

    noun

    از ابزارهای نجاری

    Piła elektryczna, wiertarka, obrzydliwe.

    مته و اره برقی ، کاملا منزجر کننده.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Piła " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

piła noun verb feminine دستور زبان

techn. narzędzie tnące z zębatym ostrzem; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • اره

    noun

    Narzędzie z zębatym ostrzem używane do przecinania twardych substancji, zwłaszcza drewna lub metalu.

    Nie mogę znaleźć okularów ochronnych do piły mechanicznej.

    نتونستم عينک ايمني رو براي استفاده از اره برقي پيدا کنم.

  • ارهماهی

  • ارهها

  • ترجمه های کمتر

    • اره ماهی
    • ارههاي زنجيري
    • ارههای برقي
    • ارّه
    • دست اره
    • دستره
    • منشار

تصاویر با "Piła"

عباراتی شبیه به "Piła" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Piła" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه