ترجمه "Rdzeń" به فارسی
ریشه, هسته, ریشه بهترین ترجمه های "Rdzeń" به فارسی هستند.
Rdzeń
Proper noun
دستور زبان
-
ریشه
nouni to ten sam rdzeń, z którego wywodzi się słowo 'curva' (krzywa).
و ریشه مشترکی با واژه خم کردن یا منحنی دارد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Rdzeń " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
rdzeń
noun
masculine
دستور زبان
istota czegoś [..]
-
هسته
nounJeśli włamię się do rdzenia, będę mogła ich powstrzymać.
اگر بتونم به هسته مرکزی شون برم ، می تونم جلوشون رو بگیرم.
-
ریشه
nouni to ten sam rdzeń, z którego wywodzi się słowo 'curva' (krzywa).
و ریشه مشترکی با واژه خم کردن یا منحنی دارد.
-
مغز ساقه
-
ترجمه های کمتر
- ريشه
- ستون فقرات
تصاویر با "Rdzeń"
عباراتی شبیه به "Rdzeń" با ترجمه به فارسی
-
بصل النخاع · مخ · مخچه · مغز · هيپوتالاموس · پیاز مغز · چليپاي بينايي
-
مغز درخت خرما · مغز سوخ خرما
-
التهاب عصب · بيماريهاي طناب نخاعي · بيماريهاي عصبشناختي · بيماريهاي مغز · بیماریهای دستگاه عصبی · رقصاک · ميلوآنسفاليت · ميلوآنسفاپاتي · ميلومالاسي · ميلينزدايي · نکروز مغزي-قشري · پيآسيبي
-
بیماری فلج اطفال · فلج اطفال
-
پیاز مغز
-
ذوبشدن سوخت هستهای
-
التهاب عصب · بيماريهاي طناب نخاعي · بيماريهاي عصبشناختي · بيماريهاي مغز · بیماریهای دستگاه عصبی · رقصاک · ميلوآنسفاليت · ميلوآنسفاپاتي · ميلومالاسي · ميلينزدايي · نکروز مغزي-قشري · پيآسيبي
-
هسته مغناطیسی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن