ترجمه "Staw" به فارسی
مفصل, آبگیر, برکه بهترین ترجمه های "Staw" به فارسی هستند.
-
مفصل
Przykro mi kotku nie zajmuję się już stawami.
متاسفم عزيزم من ديگه با مفصل پرواز نميکنم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Staw " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
geogr. hydrol. niewielki zbiornik wody stojącej sztucznego lub naturalnego pochodzenia; [..]
-
آبگیر
naturalne zagłębienie lądu tworzące zbiornik wodny, nie mający połączenia z morzem
Mimo to panowały tam sześciomiesięczne zimy, podczas których zamarzały stawy.
اما هنوز، انگار زمستان های شش ماه ای داشتند که آبگیر ها یخ می زد.
-
برکه
nounnaturalne zagłębienie lądu tworzące zbiornik wodny, nie mający połączenia z morzem
To są zwykłe ropuchy, jakie żyją w stawach Marazanvose.
، اینها وزغهای معمولی هستن مثل وزغهای برکه های مارازانوز
-
تالاب
nounTen staw ma tę samą wodę, co studnia.
اما آب تالاب از جايي مياد که آب چشمه مياد
-
ترجمه های کمتر
- مفاصل
- مفصل
- دریاچه
تصاویر با "Staw"
عباراتی شبیه به "Staw" با ترجمه به فارسی
-
آرنج
-
حفره حقهای
-
اسپوندیلیت آنکیلوزان
-
آرتروز · اُستئوآرتريت · بورسيت · بیماریهای مفصل · خوشيدگي · مفصلبيماري
-
برکهها
-
آرتریت
-
مفصل شانه
-
ورم مفاصل پسوریاتیک