ترجمه "Szafa" به فارسی
قفسه, گنجه, اشکاف بهترین ترجمه های "Szafa" به فارسی هستند.
Szafa
-
قفسه
nounWcisną mnie z powrotem do szafy, powieszą wraz z innymi szkieletami.
آنها مرا توی قفسه برمی گردانند، همراه با همه اسکلت ها نگه میدارند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Szafa " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
szafa
noun
feminine
دستور زبان
mebel używany do przechowywania różnych przedmiotów; [..]
-
گنجه
nounTyle lat stała w szafie i zbierała kurz.
اين سالها تو گنجه بوده پر از گرد و خاك شده.
-
اشکاف
-
قفسه
nounWcisną mnie z powrotem do szafy, powieszą wraz z innymi szkieletami.
آنها مرا توی قفسه برمی گردانند، همراه با همه اسکلت ها نگه میدارند.
-
کمد
nounPróbuję znaleźć wolne miejsce na szafie, żeby łatwiej się nam żyło.
اگه لازمه بدوني ، دارم بالاي کمد يه کم جا پيدا ميکنم تا زندگي رو راحت تر بکنم.
تصاویر با "Szafa"
عباراتی شبیه به "Szafa" با ترجمه به فارسی
-
جوکباکس
اضافه کردن مثال
اضافه کردن