ترجمه "Wiza" به فارسی

روادید, روادید, ویزا بهترین ترجمه های "Wiza" به فارسی هستند.

Wiza
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • روادید

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Wiza " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

wiza noun feminine دستور زبان

urz. turyst. pisemne pozwolenie na przekroczenie granicy państwowej wydawane przez organy odwiedzanego kraju;

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • روادید

    noun
  • ویزا

    noun

    Poddaliśmy się niezbędnym szczepieniom i badaniom, otrzymaliśmy wizy oraz różne pozwolenia.

    ما همۀ آمپولها را زده، معانیات پزشکی، ویزا، و مُهر ها را به دست آوردیم.

  • روادید گذرنامه

    noun
اضافه کردن

ترجمه های "Wiza" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه