ترجمه "Zasadzka" به فارسی

کمین, دام, پناه گاه بهترین ترجمه های "Zasadzka" به فارسی هستند.

Zasadzka noun feminine
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • کمین

    Zasadzka na autobus więzienny konwojowany w Houston.

    یک کاروان اتوبوس زنداد توی هوستون کمین کرده بودن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Zasadzka " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

zasadzka Noun noun feminine دستور زبان

pułapka przygotowana w celu schwytania lub wyrządzenia komuś zła, krzywdy [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دام

    noun

    Sześć tygodni temu oddział wpadł w zasadzkę Pełzaczy.

    حدودا شش هفته پیش جوخمون توسط یه دسته اسکیتر تو دام افتاد

  • پناه گاه

    noun
  • کمین

    noun

    Najbardziej prawdopodobnym miejscem zasadzki będzie przejście graniczne w drodze powrotnej.

    محتمل ترین نقطه برای کمین نزدیک مرز در زمان بازگشت هست

اضافه کردن

ترجمه های "Zasadzka" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه