ترجمه "akord" به فارسی

وتر, آکورد, تار بهترین ترجمه های "akord" به فارسی هستند.

akord Noun noun masculine دستور زبان

muz. równoczesne współbrzmienie co najmniej trzech dźwięków; [..]

+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • وتر

    noun
  • آکورد

    noun

    Naszym XXI-wiecznym uszom podoba się ten ostatni akord,

    و حالا در قرن بیست و یکم ما با این آخرین آکورد حال می کنیم،

  • تار

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • ریسمان
    • عصب
    • نرخ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " akord " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Akord
+ اضافه کردن

لهستانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آکورد

    noun

    Naszym XXI-wiecznym uszom podoba się ten ostatni akord,

    و حالا در قرن بیست و یکم ما با این آخرین آکورد حال می کنیم،

اضافه کردن

ترجمه های "akord" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه